محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6175

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه به سمت چپ درنهاده بودند نفت و آتش انداختند ، اما آتششان در منجنيق كار نكرد . سپاهيانى كه بر در بودند فزونى گرفتند و از آن پس كه تركان تنى چند از مردم بغداد در اباتير كشته بودند و بسيار كس را زخمى كرده بودند آنها را از محلشان پس زدند و از در براندند . در اين وقت محمد بن عبد الله ارابه هايى را كه بر كشتيها و زورقها مىبردند سوى محافظان در فرستاد كه با آن به سختى سنگبارانشان كردند و گروهى بسيار از آنها را بكشتند ، نزديك به يكصد كس ، كه از در دور شدند . يكى از مغربيان كه آن روز كنار ديوار شماسيه بود قلابى [ 1 ] به ديوار انداخت و در آن آويخت و بالا رفت ، گماشتگان ديوار او را گرفتند و كشتند و سرش را با منجنيق به اردوى تركان انداختند كه پس از آن سوى اردوگاه خويش رفتند . گويند : يكى از گماشتگان ديوار در باب شماسيه ، از ابنا ، از كثرت تركان و مغربيانى كه آن روز به در شماسيه آمده بودند هراسان شده بود ، آنها با پرچمها و طبلهايشان نزديك در شده بودند و بعضى از مغربيان قلابهايى بر ديوار نهاده بودند ، يكى از گماشتگان ديوار مىخواسته بود بانگ بزند : « اى مستعين ، اى منصور . » كه خطا كرده بود و بانگ زده بود : « اى معتز ، اى منصور . » و يكى از گماشتگان در او را از مغربيان پنداشته بود كه او را كشتند و سرش را به خانهء محمد بن عبد الله فرستادند كه بگفت تا آن را نصب كردند ، شبانگاه آن روز مادر و برادرش پيكر او را در محملى بياوردند و فرياد مىزدند و سرش را مىخواستند اما به آنها ندادند و همچنان بر در پل منصوب بود تا با ديگر سرها پايين آورده شد . شب جمعه ، هفت روز مانده از صفر ، جمعى از تركان به در بردان رسيدند . گماشتهء آن محمد بن رجاء بود - و اين پيش از آن بود كه سوى واسط رود - كه شش كس از آنها را بكشت ( 305 و چهار اسير گرفت .

--> [ 1 ] كلمهء متن : كلاب .